BACK | Print

به یاد فرزندان دلاور ترکمن که قریب سی سال پیش جان خود را در راه آزادی مردم خود فدا نمودند.

 

قسمت اول:

درس هایی از انقلاب بهمن 57

 

انقلاب بهمن 57 این واقعیت را ثابت نمود که حذف یک سیستم حکومتی دیکتاتوری، نمی تواند هدفی صرف باشد بلکه جایگزینی یک سیستم حکومتی عادلانه و دموکراتیک و انسانی، آن حلقه گم شده ای است که فقدان آن ملت ایران را به خفقان و ذلتی بمراتب شدیدتر رانده است. رسیدن به چنین سیستم حکومتی در کشوری مانند ایران که نزدیک به یک قرن، تحت نظامی دیکتاتوری اداره گردیده است، مطلقا ساده نمی باشد. مضاف بر این مسئله، تربیت های جذمی مذهبی و باورهای مادون از نقش انسان در تغییر سرنوشت فردای خود، توده های مردم را به موجوداتی مقهور سرنوشت خود در آورده است که خلاصی از آن به پی ریزی فرهنگ و باورهای مدرن تری نیاز داشته و دارد.

  اگر تاریخ مبارزات مردم ایران را در جهت رهایی از قید و بند های سنتی و واپسگرایانه حاکم از نگاه خود بگذرانیم، در می یا بیم که فقط در دوره تاریخی استثنایی، روشنفکران ایرانی مجال آن را یافته بودند تا به عنوان نخبگان و پیشگامان تحول خواه نقش هایی را در حرکت دادن جامعه ایران ایفا بنمایند. یکی از این دوره ها به اواخر قرن 12 هجری مربوط می گردد که مصادف با حکومت محمد علی شاه قاجار می باشد. در این برهه زمانی، نویسندگان و روشنفکران ایرانی ضمن اقامت و تحصیل درکشورهای اروپایی ، با مدنیت و ایده های دموکراتیکی آشنا گردیده و در بازگشت، نظام حکومتی پارلمانتاریستی را تبلیغ می نمایند. تب تجربه اندوزی و آشنایی با جهان مدرن آنچنان بالا می رود که بسیاری از فرزندان دربار قاجار نیز، که جهت تعلیم و آموزش به فرانسه و بلژیک و انگلستان اعزام شده بودند، بخشی از نیروهای تحول طلب را تشکیل می دهند.

به دلیل اشتیاق شدید علما، نویسندگان، روشنفکران آن دوره برای تحول خواهی، حرکت عظیمی در تهران و تبریز صورت می گیرد، نشریات و روزنامه های مترقی فراوانی شروع به انتشار می یایند و رنسانس اجتماعی را وعده می دهند. بدنبال قیام ستارخان و باقرخان در تبریز، انقلاب تاریخی مشروطیت بوقوع می پیوندد و برای اولین بار حکومت استبدادی شاهنشاهی به عقب زده می شود و نوعی نظام حکومتی دموکراتیک که اختیارات شاه را بسیار محدود نموده بود، در ایران آنروز ایجاد می گردد. این شیوه حکومتی تا هنگام کودتای انگلیسی و روسی ( 1299 شمسی) و روی کار آمدن رضا شاه دیکتاتور، برقرار بوده است. 

  برهه دوم از تاریخ تحولات سیاسی در ایران به اواخر جنگ جهانی دوم که با خلع و تبعید رضا شاه از ایران مصادف بوده است، مربوط می گردد. رضا شاه که فریب شعارهای آریاپرستی هیتلر را خورده و در جریان جنگ جهانی دوم  حمایت لژستیکی ارتش نازی را وعده داده بود، بدنبال کنفرانس یالتا، که با شرکت سران متفقین یعنی روزولت، چرچیل و استالین تشکیل گردیده بود، جهت تنبیه از قدرت ساقط می گردد. شمال ایران را ارتش سرخ اشغال می نماید و در ناحیه جنوبی، ارتش انگلیس پیاده می گردد. رضا شاه نیز به جزیره موریس تبعید می گردد. با کنار رفتن سایه شوم دیکتاتوری رضا شاهی و در شرائط پیروزی متفقین علیه هیتلر، جو سیاسی ایران مونوپولیزه گردیده و حکومت مرکزی بشدت تضعیف می گردد. می گویند که در دولت قوام، در آن موقع، چندین وزیر توده ای و لیبرال شرکت داشته اند.

  به دلیل رشد سریع گرایشات سوسیالیستی چپ که بیداری و خودباوری های ملی را در مناطق ملی ایران، افزون بخشیده بود، آذربایجان و کردستان عملا به مناطق ملی خودمختار تبدیل می گردند. همزمان گسترش نفوذ حرب توده در  ترکمنصحرا موقعیت خاصی راایجاد می نماید و پیشروان ترکمن امیدوار می گردند تا با رفع ستم های قومی و فرهنگی به آزادی های گسترده تری دست بیابند.

 در این برهه، حزب توده ایران با بیش از یک میلیون عضو، بزرگترین جریان سیاسی چپ در ایران و دولت دکتر  مصدق که بر آمده از رای مردم بود، دمکراتیک ترین نظام سیاسی را در طول تاریخ ایران عبارت می سازد. اما گرایشات راست پشت پرده که عبارت از ملاکین، روحانیت مرتجع، برخی خوانین و نظامیان شوونیست و ... بوده اند، از طریق ارتش و اوباشان محلی، با راه انداختن تبلیغات وسیعی که ایران دارد به  طرف شوروی می رود، با حمایت مستقیم امریکا و انگلیس، کودتایی را راه می اندازند و از همان زمان به بعد، بدترین  حکومت دیکتاتوری بر مردم ایران تحمیل می گردد.

 ازدهه سی تا سال 57 شمسی که انقلاب بهمن بوقوع پیوست، ساواک پهلوی هر حرکتی را در نطفه خفه می نماید و مجال روشنگری و آگاهی سیاسی را به کسی نمی دهد. این شرایط اختناق بی نظیر و سرکوب نیروهای تحول گرا، باعث آن می گردد تا جریانات تاریک اندیش مذهبی که از جهالت و نادانی توده ها ارتزاق می نمایند، ضمن تطبیق دادن خود با شرایط موجود، به سازماندهی گسترده خود بپردازند. مساجد و تکیه گاهها از رونق خاصی برخوردار می گردند و به وقت حاجت یعنی فروپاشی نظام دیکتاتوری شاه، به عنوان ابزار و تکیه گاهی مستحکم و سازمان یافته مورد استفاده انقلاب کنندگان اسلامی قرار می گیرند.

  انقلاب بهمن موقعی به پیروزی رسید که نیروهای طرفدار جنبش طبقاتی یعنی مارکسیست ها در پراکنده گی و سراسیمگی بسر می بردند و احزاب و سازمان های سیاسی متعلق به آنها، خط سیاسی متقابل و متضادی را تبلیغ مینمایند. وضعیت نیروهای لیبرال ائم از مذهبی یا سکولار نیز بهتر از این نبوده است. انقلابی که بطور برق آسا بوقوع پیوسته بود، مجال و شرایط لازمه را برای تمرین دمکراسی و درک واقعی از خواسته های مردم ایران را کاملا سلب نموده بود. یکی چپ می زد و سرنگونی آنی حاکمیت جدید را تبلیغ می نمود، در عین حال که دیگری، دفاع از حکومت ولایت فقیه را امری در جهت مبارزه با امپریالیسم، به حساب می آورد. در یک نگاه، آثار تخریبی جنگ سرد جهانی در میان نیروهای سیاسی اپوزوسیون به شفافی مشاهده می شود.

 

 تحولات سیاسی و اجتماعی در ترکمنصحرا در آستانه سرنگونی حکومت شاه

    به طور کلی، فعالیت های ملی - فرهنگی و اجتماعی در ترکمنصحرا در آن دوره دارای دو مضمون متصل و مرتبط با یکدیگر بوده است. می شود گفت که هم رهایی از ظلم های ملی و فرهنگی و هم برکنده شدن از ستم های بزرگ طبقاتی که نتیجه سیاست 55 ساله دوران پهلوی بود، ویژه گی های مبارزاتی آن دوره را تشکیل می داده است. رژیم شاه با غصب زمین ها و مراتع دامی و ارضی ترکمنصحرا، صدها نفر از درباریان، بزرگ ارتش داران و کلان سرمایه داران را بر ترکمنصحرا حاکم نموده بود. در عرصه ملی و فرهنگی نیز ترکمنها دارای کوچکترین حقوق برابر با فارس ها نبوده است. زبان ترکمنی که جزء کاملترین و قدیمیترین زبان های منطقه است، بدلیل سیاست هویت زدایانه رژیم شاه، می رفت که به فراموشی سپرده شود. اگر جمهوری ترکمنستان و رادیوی آشقابات نمی بود، بدون شک زبان ترکمنی امروزی از بین رفته بود.

 استرداد زمین های غصب شده، ایجاد مناسبات عادلانه در کشت و داشت و برداشت از زمین های کشاورزی منطقه، یکی از اصلی ترین پایه های خیزش های منطقه ترکمنصحرا در آن دوره بوده است. همچنین احیای تاریخ و فرهنگ و ادبیات و سنت های فراموش شده ترکمنها، انگیزه غیر قابل انکاری بود که حمایت وسیع روشنفکران ترکمن را در آن برهه همراه داشته است.

 بر بستر مناسب مبارزاتی در ترکمنصحرا، نسل فعال آن دوره به سرعت به یک نیروی منسجم و حق طلب فرا میروید. نه رژیم در حال فروپاشی قادر به جلوگیری از آن بود و نه پیروان حکومت ولایت فقیه. زمین ها به سرعت باز پس گرفته می شدند و در پهنه ترکمنصحرا و به فراخی دشت ها و جلگه زارهای آن، کلاس ها و نمایشگاههای ملی و فرهنگی و تاریخی تشکیل می گردیده است. در واقعیت امر، یک انقلاب ملی و فرهنگی و طبقاتی در ترکمنصحرا در حال شکوفایی بوده است که موقعیت منطقه را از دیگر مناطق ملی ایران تا حد زیادی متمایز می نمود.

  حرکت ایجاد شده به بیداری بی سابقه ترکمنهای ایران منجر می گردد. نهادهای دموکراتیکی ایجاد شده چون کانون  های فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن و ستاد مرکزی شوراهای ترکمنصحرا و اتحادیه های دهقانی، به طور وسیعی مورد حمایت قرار می گیرند. خلق ترکمن از کموش تپه و بندر ترکمن در بخش غربی تا مراوه تپه و جرگلان در قسمت شرقی، رها شده از بند وبست های رژیم های ظلم و ستم، به خود آمده و جهت طلب حقوق ملی و مدنی و اقتصادی خود به نهادهای دموکراتیکی ایجاد شده مراجعه می کردند. ساختمانهای کانون و ستاد آنچنان شلوغ می گردید که حل و فصل مسائل آنان با دشواری تمام سازماندهی می گردیده است. 

ناحیه شرقی ترکمنصحرا که نفوس آنرا بخشی از ترکمنان ِ گوکلان و بخصوص برادران تکه تشکیل می دهند، در دوره شاه و بر اساس سیاست های هویت زدایانه حکومت ایشان، به استان خراسان واگذار می گردد. ریش سفیدان و روحانیون و بسیاری از مردم ستمدیده در این ناحیه برای نشان دادن اتحاد خود بارها به گنبد آمده و به درد دل و بیان مشکلات اجتماعی، ملی و فرهنگی و اقتصادی خود می پرداخته اند. ستاد و کانون خلق ترکمن نیز هیئت های حمایت کننده ای را به رهبری آخوند ارزانش و توماج به دیار آنان می فرستاده است. آنها از ظلم ژاندارمری و تجاوزهای دامداران کرد تبار خراسان شکایت های زیادی را داشته اند. در یک مورد نیز ( خرداد 58 ) وقتی مراتع دامی آنان مورد تجاوز آنان قرار می گیرد، ستاد مرکزی شوراهای ترکمنصحرا با متحد کردن آنان در مقابل متجاوزین ایستاده    و  با قاطعیت از  حقوق آنان دفاع می کند.

  اعتبار و موقعیت کانون و ستاد در نزد ترکمنها تا ردیف یک حکومت محلی ارتقاء یافته بود. ترکمنها در هر نقطه ای از ایران که زندگی می کردند، جهت نشان دادن احساسات مشترک و ملی خود با این نهادها تماس می گرفته اند. حتی آن قسمت از ترکمنهایی که در دوران حکومت بولشویک ها به دیار تربت جام رانده شده بودند، با مشاهده اوضاع متحول ترکمنصحرا، دسته دسته به کانون و ستاد مراجعه کرده و تمایل خود را برای کوچیدن به منطقه ابراز می داشتند.

  در طول دو سال فعالیت های بیدار کننده آن دوره ( 57-58 ) که سازماندهی آنرا روشنفکران، ادبا و شعراو فرهنگی کاران ترکمن عهده دار بوده اند، دهها کلاس درس سواد آموزی و در جهت زنده کردن زبان ترکمنی بوجود آمده بود. هنر مندان و بخشی های ترکمن با دائر کردن کلاس های دوتار و موسیقی، به زنده نگهداشتن این سنت دیرینه می پرداخته اند. خیابان ها و کوچه های منطقه از نام های تحمیلی دوران پهلوی پاک می گردیدند و با نام های شاعران و نویسندگان و شخصیت های ملی ترکمن تعویض می گردیده اند.

 در عرصه طبقاتی و استرداد زمین های غصبی و بخصوص اداره زمین ها به دست خود نیز فعالین آن دوره کلاس بالایی را به نمایش می گذارند. ایجاد شوراهای دهقانی، برقراری عدالت اجتماعی در استفاده از زمین های کشاورزی که حتی مهاجرین زابلی و سیستانی را نیز در بر می گرفت، نشان از آن داشت که ارزش های انسانی والایی در این حرکت نهفته است. در منطقه ترکمنصحرا چند صد شورای روستایی ایجاد شده بود که اداره زمینها و کشت و داشت و برداشت را با ابتکار خود اداره می کرده است. یک اتحادیه بزرگ سراسری که به ابتکار فعالین شوراها ایجاد گردیده بود، توانسته بود صدها شورای روستایی منطقه را به طور هماهنگ سازماندهی بنماید.

 مروری کوتاه بر نقش سازمان فدائی در سالهای 57/58 

  برای توضیح فعل و انفعالات دهه پنجاه ترکمنصحرا، اندکی به عقب برمی گردیم و به ریشه یابی نفوذ گرایشات چپ در بین نیروی روشنفکری منطقه می پردازیم. در دوره های قبل تر و بویژه در دهه های 20 و 30 شمسی حزب توده ایران یکی از نیرومندترین پایگاههای سیاسی – اجتماعی خود را در ترکمنصحرا بوجود می آورد. بدون شک یکی از دلایل موثر نفوذ این حزب در منطقه، تاثیرات همسایه شمالی ایران یعنی جمهوری های آسیایی اتحاد شوروی و بویژه ترکمنستان و آذربایجان شمالی بوده است. در این برهه تاریخی که مصادف با جنگ سرد جهانی بود، تمامی تلاشهای استراتژیکی اتحاد جماهیر شوروی، متزلزل کردن بنیادهای کشورهای وابسته به امپریالیزم و بویژه ایران و ترکیه بوده است. باکو و آشقابات، از طرق رادیوها و دیگر رسانه های گروهی خود به زبان مردم این منطقه برنامه اجرا می کرده اند و به طور مستمر با تبلیغات وسیعی به تهییج مردم پرداخته و ثصورات خیال انگیزی را از سوسیالیسم شوروی در آنها ایجاد می کرده اند. ملیت های تحت ستم این مناطق که به زبان مادری خود نه مدرسه داشته اند و نه برنامه های رادیویی و تلویزیونی مستقل، علیرغم کمونیستی بودن این رسانه ها، از آن استقبال کرده و بدین طریق زبان و فرهنگ و تاریخ و رسومات ملی خود را زنده نگه می داشته اند. بر اساس این واقعیات، زمینه مساعدی برای فعالیت های مارکسیستی در این مناطق ایجاد می گردیده است.

 بعد از کودتای ارتش و برگشت محمد رضا شاه به قدرت، حزب توده نیز منحله اعلام گردیده و اعضای آن تحت تعقیب قرار می گیرند. کمیته مرکزی این حزب به شوروی رفته و بسیاری از کادرهای جوان توده ای ترکمن، چون سرهنگ خطیبی، آشورپور، صفر انصاری و گوکلانی و غایب بهلکه و ... مجبور به مهاجرت به ترکمنستان شوروی می گردند.

 اختناق وحشتناکی در ایران شکل می گیرد و  کلوب ها و انجمن ها و جراید و  نشریه های مستقل تر از دربار سلطنتی، یکی پس از دیگری بسته می شوند. ساواک شاه به شکار مخالفین می پردازد. بعد از بدام افتادن و تلاشی آخرین هسته های مخفی حزب توده در دهه 40 شمسی، روشنفکران جوانتر که مرکز فعالیتی آنان دانشگاهها بود، پا به میدان عمل می گذارند و نطفه های دو گرایش سیاسی – ایدئولوژیکی نوینی ایجاد می گردد.

 در شرایط اوج جنگ سرد جهانی، در شرائط اختناق کم نظیر در ایران که هر حرکتی در نطفه خفه می گردید. دو سازمان سیاسی جوان عرض اندام می نماید. یکی از این دو سازمان که در واقع نوعی در ک از مارکسیسم را با رادیکالیسم مذهبی تلفیق داده بود، سازمان مجاهدین خلق می باشد. دیگری که در واقع مارکسیزم- لننیزم را با عملیات چریکی پیوند داده  و به ایجاد هسته های تروریستی می پرداخت، سازمان چریکهای فدائی خلق ایران می باشد.

  در هه پنجاه، ساواک موفق می شود تا تقریبا تمامی هسته های نظامی این دو سازمان را متلاشی بنماید. تعداد شهدا و به زندان افتاده های این دو سازمان چریکی، هزاران نفر را در بر می گیرد.

  بخشی از دانشجویان ترکمن که در فعالیت های ضد دیکتاتوری شاه فعالیت می کرده اند، از طریق جنبش های دانشجویی به سوی سازمان فدایی کشیده می شوند. حضور فرزندان مناطق ملی ایران، چون بهروز دهقانی، علیرضا نابدل و صمد بهرنگی و ..در این سازمان، یکی از دلایل جذب شدن روشنفکران ترکمن به جنبش فدائی می باشد. علاوه بر این مسئله، گسترش سازمان های مسلحانه پیکارجوی در کوبا و امریکای لاتین از یکطرف و ویتنام و لائوس و حتی سواحل عدن و شبه جزیره هند و ترکیه فعلی، جملگی باعث رشد فزاینده گرایش به جنبش های چریکی می گردد.

 در این دوره که در واقع، جنگ دو ابرقدرت جهانی، تمامی گرایشات سیاسی و ایدئولوژیکی را تحت الشعاع خود قرار داده بود، ضد امپریالیست و مارکسیست- لننیست بودن این سازمان، برای حامیان آن در درجه اول اهمیت قرار می گرفت. یعنی در مقایسه با جبهه ملی و سازمان های مذهبی شیعی، دانشجویان و روشنفکران ترکمن ترجیح می دادند تا به طرف این سازمان جذب گردند. درک های جذمی از مبارزه طبقاتی و باور به این اتوپیا که در مدل های حکومتی سوسیالیستی، مناطق ملی ایران نیز به حاکمیت های ملی – منطقه ای از آن خود خواهند رسید، این اشتیاق را حدت بیشتری می بخشیده است.

  هواداران و سمپات های این سازمان که عمدتا از دانشجویان ترکمن در دانشگاههای رژیم شاه بوده اند، در سالهای 56 و 57 شمسی، به سوی منطقه می آیند و با ترتیب دادن نمایشگاههای کتاب، برنامه های فرهنگی و آموزشی و فعالیت هایی مانند کوهنوردی، پخش اعلامیه و شعارنویسی ها و .... به جذب نیرو می پردازند. در آستانه سقوط حکومت شاه، این جریان که خود را فدائیان ترکمن می نامید، به یک نیروی رهبری کننده تبدیل می گردد. این رشد سریع علت های دیگری را نیز داشته است که ذیلا می آید:

 یکی به این دلیل بود که با طرح شعار اوقو گه رک، حاط گه رک، ترکمنچه مکتب گه رک ( کلاس درس و تحصیلات به زبان ترکمنی باید باشد) انگشت در نبض تضادهای منطقه گذاشته بودند. حکومت پهلوی درطول 55 سال، این حقوق را از مردم ترکمن سلب نموده بود.

دوم آن بود که، با دادن شعار: الدن گیدن یرلری، قایتاریب آلماق گه رک ( زمین های غصب شده بایستی باز پس گرفته شود) درست به تضاد برجسته سردمداران رژیم پهلوی با دهقانان ترکمنصحرا اشاره  می گردید. دهها هزار هکتار از بهترین زمینهای کشاورزی منطقه را عوامل دربار، ارتشیان، ملاکین و سرمایه داران غیر بومی غصب نموده بودند.

 طرح بموقع این دو شعار بجا، باعث آن میگردد تا اقشار وسیع اجتماعی ترکمنصحرا، به دنبال این جریان کشیده شوند. اشتباه تاریخی روحانیت سنتی منطقه به رهبری انا قلیچ آخون نیز که بدام ترفندهای ساواک افتاده و در شرایط سقوط حکومت شاه، با راه انداختن چماقبدستان، اعتماد مردم را از خود سلب نموده بود، سبب آن می گردد تا اقشار سالمندتر و حتی محافظه کارتر ترکمن نیز، بخاطر داشتن واهمه و دلهره از شکل گیری یک حکومت مذهبی شیعی تمام عیار در ایران، به طرف این جریان جدید کشیده شوند.

 ( قابل ذکر است که آناقلیچ آخون طی اقدامی مشکوک که دقیقا بر اساس ترفندهای جریانات سرکوبگر بود، بخشی از فعالین ترکمن، از جمله دکتر شهنازی، دکتر سیدی، دکتر آهنگری و بگمراد گری و عده ای دیگر را مرتد اعلام می نماید و ریختن خون آنان را از فرایض و واجبات شرعی اعلام می نماید.).    

  در 22 بهمن 57 در تمامی شهرهای ترکمنصحرا، فعالیت روشنفکران ترکمن از جنب و جوش های بالایی برخوردار بوده است. به دنبال سقوط حکومت شاهنشاهی، اتمسفر جدیدی ایجاد می گردد. در تهران دفتر علنی سازمان فدایی، دایر می گردد و از سرتاسر ایران برای دیدن چریکها به این دفتر مراجعه می گردد. برخی از فعالین منطقه ضمن تماس با دفتر سازمان فدایی در تهران، علاقه مندی خود را به حضور سازمان فدائی در منطقه ابراز می نمایند. بر اساس این تمایل و بر بستر مناسب مبارزاتی ترکمنصحرا، نمایندگانی از طرف کمیته مرکزی این سازمان، به منطقه فرستاده می شوند. آقای عباس ( هاشم) و محمود و قاسم از اولین کسانی بوده اند که در اسفند ماه 57 همراه اندکی اسلحه که بیشتر حالت نمایشی داشته است، برای رهبری فعالیت های هواداران، به ترکمنصحرا فرستاده می شوند.

ادامه دارد....

 ت. آتابای

بهمن سال 1388شمسی

بازگشت


استفاده از مطالب اين سايت با درج ماخذ بلامانع ميباشد
TURKMENILIM.ORG